
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:دختر پارسی........................ در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
صفحه ي اصلي
معرفي به دوستان
ارسال نامه

قلبم رو شكستي ولي
من بيشتر از قبل دوستت دارم
چون حالا هر تكه از قلبم تو رو جداگونه دوست داره
اي داد دوباره ....
کار دل مشکل شد نتوان نفسي ز کار دل غافل شد
عشقي که به چند خون دل حاصل شد پامال سبک سران سنگين دل شد

کاش ميشد هيچ تنها نبود .
کاش ميشد ديدنت رويا نبود .
گفته بودي با تو مي مانم ولي..
. رفتي و گفتي که اينجا جا نبود .
ساليان سال تنها مانده ام شايد اين رفتن سزاي من نبود .
من دعا کردم براي بازگشت دست هاي تو ولي بالا نبود
.باز هم گفتي که فردا ميرسي .کاش روز ديدنت فردا نبود


خداوندا
چرا دل افریدی؟
چرا رخساره زیبا افریدی؟
اگر عاشق شدن جرمو گناه است
چرا دل های عاشق اقریدی؟
شب بود و بی صدا
من بودمو ستاره ها
عاشق بودمو گریان
دلتنگ بودمو بی صدا
ساده بودمو بی ریا
یه نامه بودو یه شا خه گل
فاصله بودو نامه ها
تو این فاصله ها قلب های عاشق بود
تو این نگاهها شعله های عشق بود
بازی روزگار منو برد به رویاها
انو برد کناره ستاره ها انو برد کناره همه عاشقا
من موندمو با گریه ها چه ساده بود عشقه ما
چه زیبا بود عشقه ما

ماندم
و تو گذشتی.
برای گذشتن از اینهمه
باید بی گذشت بود.
تو بودی.
حال تمام اینها گذشته
و من درد این گذشتن بی گذشت را
به گذشته ها می سپارم.
غربت ديرينه ام راباتوقسمت ميكنم
تا ابد بادرد و رنج خويش خلوت ميكنم
رفتي وبارفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميكنم

برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم........... چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن....... حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه... هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم.... ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم..... به عشق و به تو..... آره... به تو.... اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه
کسی را که دوستش می داريد
شما را دوست نمی دارد...
کسی که شما را دوست می دارد
شما او را دوست نمی داريد...
کسی که شما دوستش می داريد و
او نيز شما را دوست می دارد , ب
ه رسم و آئين روزگار هرگز به هم نمی رسند
و اين رنج است

چه فردايي
چه پنهاني
چه پيدايي
اگر خوشحال
اگر غمگين
چه فرقي داره تنهايي تو نيستي قصه دردم
,سياهم ساكتم سردم .اسير خاكم و خستم
,اگر سبزم اگر زردم اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم ,
بدون تو چه بي رنگم ,
بدون تو چه بي تابم
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداره
وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداري......
وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته گفتي...
وقتي از درون تمام وجودت يخ زده....
وقتي ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه....
وقتي تنها ترين تنهاي دنيا هستي....
و وقتي باد شمع اتاقت رو خاموش كرد...
بدان که هنوز تنها نيستي چون اول خدا رو داري
و بعد منو
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداره
...بازهم امشب زير لبهايم صدايت می کنم
اشک می ريزم ، دو چشمم را فدايت می کنم
در نگاه خسته ات ، دنبال حرفی تازه ام
هرچه می خواهی بگو ، من هم دعايت می کنم
خسته ای ، طاقت نداری ، می روی آخر سفر
طاقت اشکت ندارم ، پس رهايت می کنم
رفته ای ، من مانده ام در انتهای عشق تو
رفته ام قربان عکست ،جان به پايت می کنم

من برای تو مينويسم...
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است....
برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است
برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...
برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است...
برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود..برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود
توجه توجه!!
به تمامی اونایی که دنبال یه سایت خوب هستند سایت بزرگ جالب و دیدنی http://www.parsipop.com/
به تازگی شروع به کار کرد
از دست ندید به ضررتون
آری این منم . تنها در کوچه های دلتنگی قدم می زنم با خود سخن می گویم ..
در ذهنم رویایی را تصور می کنم که اینک کابوس است ..
در قلبم عشقی را احساس می کنم که اینک کینه است..
از او می پرسم چرا؟
گویی جوابم در بیداریست .. بیداری برایم مرگ است . . ایم جاودانی..
آرام در رویای بیداری می گریم .. کسی نمیبیند این شکسته دل را..
آری این منم .. همان تاریکی .. همان شب .. همان بی قراری..
همان زمستان سرد و یخبندان .. همان کابوس رویا .. همان گمگشته ی تنها..
چشمانم تیره می بیند .. آهی می کشم و می گویم عاقبت چه خواهد شد؟

مرا اينگونه باور کن...
کمي تنها
کمي بي کس
کمي از يادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده
خدا ديگر کجا رفته...؟!
نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟
که شايد هم به جرم آن
غريبي و جدايي
هست..؟؟؟

کاش ميشد هيچ تنها نبود
کاش ميشد ديدنت رويا نبود
گفته بودي با تو مي مانم
ولي... رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
ساليان سال تنها مانده ام
شايد اين رفتن سزاي من نبود
من دعا کردم براي بازگشت دست هاي تو ولي بالا نبود
باز هم گفتي که فردا ميرسي
کاش روز ديدنت فردا نبود
می خواهم ومی خواستمت ، تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
عشق تو بسم بود که این شعله بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود
ان بخت گریزنده دمی امد بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من واغوش تو ، هیهات ، که یک عمر
تنها نفسی باتو نشستن هوسم بود
بالله ، که به جز یاد تو ، گرهیچ کسم هست
حاشا ، که به جز عشق تو ، گرهیچ کسم بود
لب بسته و پرسوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، به خدا گرهوسم بود، بسم بود...!؟

لحظه ها در گذرند ،
تو مي روي
و احساس بودنت
در دلواپسي لحظه هاي خالي
ناگزير دل تنگي غروري است
كه در دريغ نبودنت له مي شود .
تو مي روي و اين احساس بهانه گير
آرام نمي شود
مگر آن كه محال
خيال تو را نفس بكشد


|
|
||
|
اگه يک روز فهميدی که دل هزار نفر برات تنگ شده٬ بدون اوليش منم!
| ||

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم
... اما معنيشو نميدونن
،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي
.... اما خودشون ماله تو نيستن
،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

ميخوام به سردي شبهام بخندم...
ميخوام به پوچي فردام بخندم...
وقتي ميبينمت با ديگروني...
تو اوج گريه هام ميخوام بخندم...
ميخوام داد بزنم تنهاي تنهام...
ميخوام وقتي ميگم تنهام بخندم
کسی را دوست دارم
ولی افسوس که او نمی داند
کسی را می شناسم
ولی افسوس که او مرا نمی شناسد
کسی را می بینم
ولی افسوس که او مرا نمی بیند
کسی را می پرستم
ولی افسوس که او نمی داند
شاید روزی به او بگویم
که دوستش دارم
اما آن روز ترس سرا پایم را می گیرد
ترس از حقیقت که او مرا دوست نداشته
حال من مانده ام با یادی از او
او که زندگی و زنیگانیم بی آن هیچ است

لحظه اي که سال تحويل ميشه ...
تنها لحظه ايه که بي منت به من لبخند ميزني ...
کاش هر ثانيه براي من سال تحويل باشه تا لبخند هميشه مهمون لباي سرخت بمونه...
سال نو مبارک
می خواهم از این قفس نیلوفریم بگریزم ...
می خواهم تا آن بالا بالاها دنبالت بیایم …
می خواهم به سیاهی برسم ...
همان رنگی که رنگ خدایش می نامند ..
می خواهم به تو بگویم که چه می کشم و تو ببینی همواره گریستن مرا ..
افسوس که فرشته مرگ نیز مرا به سخریه گرفته ..
تا در سوختن این جدایی تلخ ،
کلمه نیلو فر را همواره بنویسم ...

ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خسته ای در این غروب
می برم به آشیان خود پناه
در گریز ازین زمان بی گذشت
در فغان از این ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
مانده ام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خسته جان
در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو می کشد
یا ترا دوباره مهربان کنم
این زمان نشسته بی تو با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود
می کند هوای گریه های تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو من کجا روم کجا روم
هستی من از تو مانده یادگار
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار
تا لبم دگر نفس نمی رسد
ناله ام به گوش نمی رسد
می رسی به کام دل که بشنوی
ناله ای از ین قفس نمی رسد
غصه ی تو برای من ، شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم گريه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو ، شبای بد برای من
بهار و عطرش مال تو ، برگای پاييز مال من
قصۀ اول مال تو، حرفای آخر مال من
شوق سفر برای تو ، درد سفر برای من
رسيدناش برای تو ، فکر خطر برای من
لذت خنده مال تو ، بارون گريه مال من ....
